سفارش تبلیغ
صبا ویژن
به دنبال توام ... (چهارشنبه 86/3/16 ساعت 12:17 عصر)

 

 

نوشته شده توسط moh3n در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت




عجیبه (چهارشنبه 86/3/16 ساعت 12:16 عصر)
یک خرس مخملی خریدم

برای دختری که ندارم

و یک عینک

برای پدر

که چشم هایش دیگر نمی بیند

و حالا میروم

برای او که نیست

گل نسرین بچینم

شاد یا غمگین

زندگی ، زندگی ست

و اگر فردا

برای شکار پلنگ

به دریا رفتم

تعجب نکنید





عشق پایدار (چهارشنبه 86/3/16 ساعت 12:15 عصر)
کاش زندگی شعر بود تا برایش یک دنیا شعر می سرودم تا با آهنگش در خلوت بی کسی هایش هیچوقت تنها نماند کاش زندگی قصه بود تا برایش یک دریا قصه می گفتم تا همسفر با ماهیهای آزاد همیشه اقیانوس خوشبختی را پیدا کند

Image hosted by allyoucanupload.com

 

Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

وقتی نمیتونی فریاد بزنی ناله نکن خاموش باش قرنها نالیدن به کجا انجامید؟؟تو محکومی به زندگی کردن تا شاهد مرگ آرزوهایت باشی

Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

 

 





عشق ... (چهارشنبه 86/3/16 ساعت 11:55 صبح)

ده شاخه گل برایت فرستادم نه تا طبیعی یکی مصنوعی یک کارت بهش میزنم

که روش نوشته ام (( تا وقتی اخرین گل پژ مرده بشه دوستت دارم))

تا حالا به کفشات نگاه کردی ؟ دو تا عاشق دوتا همراه که با هم میمیردند

کاش ادما کمتر از کفشاشون نباشن

 

هیچ کس لیاقت اشک های تو رو نداره اگه داشت باعث اشک ریختنت نمی شد

لحظات شادی از خدا را ستایش کن لحظات سختی خدا رو جستو جو کن

لحظات ارامش خدا را مناجات کن

لحظات درد اور به خدا اعتماد کن ودر تمام لحظات خدا را شکر کن

 

 

همیشه کسی رو برای دوستی انتخاب کن که اونقدر دلش بزگ باشه

که نخوای برای جا شدن تو دلش خودت رو کوچیک کنی

 

هیچ کدوممون نمی تونیم به دلمون یاد بدیم که هیچ وقت نشکنه !

ولی حداقل می تونیم بهش یاد بدیم که وقتی شکست

لبه ی تیزش دست اونی رو که شکستتش رو نبره

.

وقتی دهکده ای می سوزدهمه دودش را می بینند

اماوقتی قلبی می سوزد کسی حتی شعله اش را نمی بیند .

 

گر نیایی تا قیامت انتظارت می کشم

منت عشق از نگاه پر شرارت می کشم

نازچندین ساله از چشم زیبایت می کشم

تا نفس باقیست اینجا انتظارت می کشم.

 

آموختم که گاهی اوقات همه ی اون چیزی که انسان نیاز دارد ،

دستی برای گرفتن و قلبی برای درک شدن است .

 

نمی خوام بگم قدر 1 دنیا دوست دارم چون دنیا 1روز تموم می شه

نمی خوام بگم سیاهی چشات مثل شب پر ستاره است چون شب هم بالاخره تموم می شه

نمی خوام بگم دوست دارم چون دوست ندارم بلکه عاشقتم .

 

یک شب از من پرسیدی مرا دوست داری یا زندگی ات را؟

گفتم زندگی ام را ! قهر کردی ورفتی ولی ندانستی تو تمام زندگی ام هستی.

 

وقتی گفتم دوستت دارم گفتی چی ...؟ بلند تر ... نمی شنوم . حالا که میگم ازت متنفرم میگی خب بابا . حالا چرا داد می زنی ؟

 

اگه می تونستم توی دنیا یه چیز دیگه باشم می خواستم اشک تو باشم

که تو چشمات متولد بشم روی گونه هات زندگی کنم و روی لبانت بمیرم.

 

همیشه فکر کن توی یه دنیای شیشه ای زندگی می کنی

پس تا می توانی به طرف کسی سنگ پرتاب نکن چون اولین چیزی که می شکنه دنیای خودته .

 

دوست داشتن تمثیلی از نفس کشیدن من است.سزاواری من در زندگی شایستگی ام در بودن!...اگر سزا بود چنان در آغوش کشم که یکی گردیم در آن پیکر نه من دلتنگ می شدم نه او می گریخت

شب را دوست دارم بخاطر تاریکی.... تاریکی را دوست دارم بخاطر تنهایی...

تنهایی را دوست دارم بخاطر فکر کردن ... فکر کردن را دوست دارم بخاطر تو...

تو را دوست دارم بخاطر چشمانت...

چشمانت را دوست دارم بخاطر قطرات اشکی که میدانم بر سر مزارم خواهی ریخت .

می دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟

چون لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه کنی اما

اشک رو فقط برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی

ازساعت متنفرم از این اختراع غریب بشر که

مدام جای خالی حضورت را به رخ دلتنگی های تنهاییم می کشد

تمام احساسم مال تــــوست، بهترین عطرهایم ار نفس تـــو ساخته می شود .

من برای لبخندت دلتـنگم و برای تمام حرفهایت...

هرگز از تـــــو خسته نشدم و هرگز جز برای تــــو زندگی نکردم.





نرو (سه شنبه 86/3/15 ساعت 1:41 صبح)
نرو

باران را بهانه کردم

                         قطع شد!!!

برف را بهانه کردم

                       آب شد!!!!

گم شدن کفشهایت را بهانه کردم

                                           پیدا شد!!! 

اصلا چرا می خواهی بروی؟؟؟     

ارتفاع غمم به حدی رسیده که هر لحظه ممکنه که ریزش کنه!!!!





دوست دارم (سه شنبه 86/3/15 ساعت 1:37 صبح)
 



تولد ......مادر (سه شنبه 86/3/15 ساعت 1:34 صبح)
 

کودکی که آماده تولد بود, نزد خدا رفت و از او پرسید: می گو یند فردا شما مرا به زمین می فرستید. لذا, من با این کوچکی, بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟!
خداوند پاسخ داد:از میان تعداد بسیار فرشتگان من, یکی را برای تو در نظر گرفته ام او از تو نگهداری خواهد کرد.

اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه.
: اما, این جا در بهشت, من کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و این ها برای شادی من کافی هستند.
خداوند لبخند زد:فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.

کودک ادامه داد: من چه طور می توانم بفهمم مردم چه می گویند, وقتی زبان آن ها را نمی دانم؟
خداوند او را نوازش کرد و گفت:
فرشته تو زیباترین و شیرین ترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی, در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.


کودک با ناراحتی گفت:وقتی می خواهم با شما صحبت کنم , چه کنم؟
خدا برای این سوال هم پاسخی داشت:فرشته ات دست هایت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی.


کودک سر را برگرداند و پرسید: شنیده ام در زمین انسانهای بدی هم زندگی می کنند. چه کسی در برابر آن ها از من محافظت خواهد کرد؟
: فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد. حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.

 


کودک با نگرانی ادامه داد:
اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود

:.فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد مرا خواهد آموخت.اگرچه من همیشه در کنار تو خواهم بود.


در آن هنگام , بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده می شد.کودک می دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند. او به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید:خدایا من باید همین حالا, بروم لطفا نام فرشته ام را به من بگویید؟
خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد:نام فرشته ات اهمیتی ندارد. به راحتی می توانی او را مادر صدا کنی.





لیست کل یادداشت های این وبلاگ ?
 
  • بازدیدهای این وبلاگ ?
  • امروز: 4 بازدید
    بازدید دیروز: 0
    کل بازدیدها: 991 بازدید
  • درباره من

  • پسر شب
    Moh3n
    پسره حساس شوخ و جدی
  • مطالب بایگانی شده
  • اشتراک در خبرنامه
  •